تبليغاتX
وب نوشت های جزيره قشم

درباره جزيره گوناگون اخبار قشم Download
آخرین خبرهای جزیره قشم

آیا دوست دارید اخبار قشم را در سایت یا وبلاگ خود داشته باشید؟ اخبار قشم درسایت شما

خانه ام آتش گرفته است (در سوگ فرزاد كمانگر، معلم كرد)
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا: «مشت خاکستر»
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد، ای فریاد ، فریــــــــــــــــــــاد

مهدی اخوان ثالث

2 نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/20  | نظرات:

اخلاق، محصول جانبی تکامل
انسانها برای خود چهارچوبهای اخلاقی ای قایل هستند که آنها را از حیوانات متمایز میکند و فلاسفه، روانشناسان و نظریه پردازان دینی مدتهای مدیدیست که درباره سرچشمه و منشا اصلی پیدایش اخلاق به بحث و جدل با یکدیگر مشغول میباشند. 

در این بین و طبق یافته های پروفسور فرانسیسکو آلایا، پژوهشگر آمریکایی دانشگاه UCI، اخلاق تنها یکی از محصولات جانبی و تصادفی تکامل به شمار می آید. در همین راستا یورگن برایتا-هان از دانشگاه فرانکفورت نیز میگوید "انسانها همیشه زندگی اجتماعی داشته اند و زندگی اجتماعی به معنای زندگی بر اساس قوانین و چهارچوبهاست... من سر منشا اخلاق را در همین نکته (در زندگی اجتماعی) میبینم. به این ترتیب اخلاق میتواند مستقیما یکی از فواید تکامل به شمار می آید.".

از دید دانشمندان اهداف اولیه از پیدایش اخلاق چیزی متفاوت از کاربرد امروزی آن بوده است.
پروفسور آلایا میگوید: اخلاق به ما این اختیار را میدهد تا معیاری برای قضاوت اعمال و رفتارها به عنوان درست یا نادرست داشته و پیشاپیش از عواقب و اثرات کارهایمان آگاه بوده و به این ترتیب انتخاب مناسبی داشته باشیم. همچنین وی معتقد است که بین توانایی دسته بندی اعمال و رفتارها به درست و نادرست با چهارچوبهای اخلاقی ای که انسانها از آنها تبعیت میکنند، تفاوتهایی وجود دارد. وی فلسفه وجود و پیدایش اخلاق را با طبیعت انسان و هوش او مرتبط میداند، در حالی که چهارچوبهای اخلاقی را (از بایدها و نبایدهای ذهنی جدا دانسته و آنرا) بیشتر ماحصل تکامل فرهنگی و اجتماعی انسان به شمار می آورد.

بنا به گفته وی تغییر برخی از این چهارچوبها در دنیای امروز میتواند به خوبی شاهدی بر این مدعا باشند(مانند سیر تدریجی تفاوت دیدگاه نسبت به هموسکسوالیته در دنیای امروز نسبت به دنیای گذشته).

از دیدگاه وی پدیدار شدن رفتارهای دیگر خواهانه(جمع گرایانه؟!) در برابر رفتارهای خودخواهانه(فردگرایانه؟!) نیز شاهدی بر تکامل اجتماعی اخلاق و سودمند بودن آن در جوامع ابتدایی میباشند. به عبارت دیگر، هرچند فردی که داراییهای خود را با دیگران قسمت کرده و به غریبه ها کمک میکند، در واقع بر خلاف منافع طبیعی و شخصی اش عمل کرده و به این ترتیب قاعدتا اعضای فرد گرا و خودخواه میبایستی توسط طبیعت ترجیح داده شوند، اما در واقع گروههایی که اینگونه عمل میکرده اند طی تکامل از شانس بیشتری برای ادامه زندگی و رشد و گسترش خود برخوردار بوده اند، در حالی که گروههای فرد گرا و خودخواه به خودی خود ایزوله شده و در معرض نابودی قرار میگرفته اند. 


2 نوشته شده در  جمعه 1389/02/17  | نظرات:

وصيتنامه حکیمانه داريوش اول
وصیتنامه زیر را در یکی از سایتها یافتم که بر روی یکی از کتبه های تخت جمشید حک شده است. خواندن را را به شما توصیه میکنم.

شما در این وصیتنامه از بزرگترین امپراتور زمانه خویش، توصیه هایی در مورد آزادی عقیده و مذهب، احترام به مردم از قومیتهای مختلف، عفو و گذشت، عمران و آبادی کشور و رفاه مردم و توجه به فرارسیدن مرگ برای همه انسانها و هنگامه ترک جهان فانی را میخوانید.

آیا توجه به مفاهیم فوق توسط پادشاهی مقتدر که 2500 سال پیش فرمانروایی میکرده دورانی که پادشاهان به تنها چیزهای که توجه نداشتند این نکات است شگفت انگیز نیست؟

البته مفاخر کشورمان (دانشمند، عارف و شاعر یا پادشاه) مربوط به هر دورانی که باشند (پیش از اسلام و  بعد از اسلام) و حتی اگر مربوط به سایر ملل هم باشند همچون مارکوس اورلیوس امپراتور و فیلسوف رومی قابل احترام هستند اما آنگاه این توجه افزون میشود که مقرر است که نام این پادشاهان از کتب تاریخ مدارس حذف شود.

------------------------------------------------------------------------

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .

2 نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/13  | نظرات:

دانستنی هایی درباره هخامنشيان
امروز طبق معمول هر روز، اخبار را در پایگاه های مختلف مرور ميكردم به مطلب قابل تاملی برخوردم هر چند بسیاری از نکات آن را میدانستم و بخش عمده آن را در کتاب سیر تاریخی ساخت تخت جمشید که سالها پیش در شیراز و قبل از بازدید از تخت جمشید در حافظیه شیراز تهیه کرده بودم خوانده بودم  نه در کتب تاریخ دوره راهنمایی.

حذف تاریخ پادشاهان از کتب تاریخ مدارس باعث عدم آگاهی آیندگان از تاریخ باستان نمی شود  چرا که هم اکنون نیز بطور مبسوط در این مورد در کتب تاریخ آورده نشده است.

براستی این همه نوآوری در حوزه مملکت داری و اداره یک امپراتوری بزرگ که توسط پادشاهان هخامنشی بویژه کورش اول و داریوش اول بنیان نهاده شده است و تا به امروز نیز در تمامی کشورها از آنها استفاده میشود که در زیر به مواردی از آن اشاره شده است  از ارزش کمتری نسبت به آثار دانشمندان دوره اسلامی این سرزمین برخوردار است؟

تخت جمشید را همه میشناسند اما آنچه باعث تاسف است اینکه برخی از بزرگان این کشور همچون دکتر علی شریعتی ساخت آن را توسط بردگان دانسته اند. مطلب یادبودی که توسط یکی دیگر از بزرگان کشور به هنگام بازدید از تخت جمشید نوشته شده و در ایوان ورودی کاخ ملکه که در دوره پهلوی دوم تجدید بنا شده و بعنوان موزه استفاده میشود را میتوانید ببینید که باز به ساخت پرسپولیش توسط بردگان اشاره شده است حال آنکه بر اساس اسناد بدست آمده (لوح های گلی) از خزانه تخت جمشید که هم اکنون در دانشگاه شیکاگو تحت مطالعه است کارگرانی که در آنجا کار میکردند همگی حقوق خوبی میگرفته اند.

چگونه ما ایرانی ها به پادشاهانی که خود آزاد کننده بردگان در بابل بوده اند و حقوق همه مردم خود را با هر عقیده و نژادی طبق منشور کوروش و سایر الواح و کتیبه های برجای مانده تضمین میکرده اند چنین نسبت های ناروایی میدهیم و در صدد حذف شرح احوال و اقدامات اصلاحی آنها در مملکت داری بر می آییم. جالب اینکه خراجی ها بیشتر از برخی از ما ایرانیان برای این پادشاهان و خدمات آنها ارزش و احترام قائل هستند و در حقیقت این آنها بودند که پادشاهان ما را بر اساس نتایج کاوش های انجام شده و کتب مورخین یونانی و رمزگشایی خطوط باستانی به ما شناساندند و ما خود علاقه ای به آگاهی از آن نداریم چرا که در صدد حذف این مطالب از کتب مدارس هستیم.

بسیار غم انگیز و تاسف آور است.

-----------------------------------

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانی :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند

ـ آیا میدانید :  اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید 

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/09  | نظرات:

مقایسه ای زیبا ، واقعی و دردناک بین زنده یاد هویدا و احمدی نژاد
اول: مردم می گفتند شاه باید برود، شاه هویدا را کنار گذاشت، بعد مردم گفتند شاه باید برود، شاه آموزگار را کنار گذاشت، بعد مردم گفتند شاه باید برود، شاه ازهاری را برکنار کرد، آخرش یک میلیون نفر آمدند توی خیابان و گفتند بختیار هم باید برود، هم شاه و هم بختیار و هم کل مملکت رفت. مردم به خامنه ای گفتند احمدی نژاد باید برود، خامنه ای هاشمی را کنار گذاشت، به او گفتند احمدی نژاد دروغگوست، خامنه ای رئیس قوه قضائیه را عوض کرد. مردم تکرار کردند احمدی نژاد دیکتاتور است، خامنه ای فرمانده سپاه را عوض کرد و یکی بدتر گذاشت، مردم آمدند توی خیابان و گفتند احمدی نژاد باید برود، بالاخره خامنه ای تصمیم گرفت به جای اینکه بموقع یک آدم بی فایده را حذف کند خودش و کل کشور را نابود کند، ولی به حرف مردم گوش نکند.

دوم: هویدا روشنفکر بود، ولی می گفت من نوکر پادشاهم، هویدا فرانسه را مثل زبان مادری می دانست، ولی کمتر سفر خارجی می رفت، هویدا مسلمان و مسلمان زاده بود ولی همه می گفتند بهایی است، هویدا وقتی سرکار آمد مملکت فقیر و توسعه نیافته بود، ولی وقتی برکنار شد ایران جزو کشورهای بزرگ جهان بود. احمدی نژاد نوکر آقا بود، ولی می گفت من استاد دانشگاهم، زبان فارسی را هم بلد نبود حرف بزند، ولی دائما از شرق به غرب دنیا سفر می کرد و آبروی کشور را می برد، مسلمان بود و مسلمان زاده نبود، ولی مدعی بود که با خدا حرف می زند و در هاله نور است، وقتی سرکار آمد ایران کشوری با ذخیره ارزی فراوان و درآمد نفتی بسیار بالا بود، او بعد از چهار سال کشور را فقیر، بی آبرو، ناامن و پر از دزدی و بی عدالتی کرد و باز هم ماند.

سوم: هویدا با یک پیپ و یک عصا و یک گل ارکیده و یک مادر چادری و یک دنیا کتاب آمد، یک برادر هم داشت که خودش از بزرگان فرهنگ و سیاست کشور بود، وقتی دولتش تمام شد، بعد از سیزده سال کار، به او گفتند از ایران برو، نرفت و اعدام شد. احمدی نژاد با یک دمپایی و یک پژو قدیمی و یک کاپشن پاره و یک زن چادری آمد، یک برادر هم داشت که کارش کپی کردن از سی دی قاچاق بود، بعد از چهار سال مسافرت به تمام دنیا، همه خانواده اش را سرکار دولتی برد، میلیاردها دلار خرج حفاظتش شد و وقتی هم که به او گفتند دوره ات تمام شد، برو، دهها نفر را کشت و هزاران نفر را زندانی کرد.

چهارم: هویدا هیچ نداشت که آمد و بعد از سیزده سال همچنان چیزی نداشت، احمدی نژاد با یک پژوی کهنه آمد، بعد از یک سال با دوازده تا ماشین این طرف و آن طرف می رفت، بعد از دو سال با هلی کوپتر برای دیدن مادرش می رفت، بعد از چهار سال برای رد شدن از خیابان هم جرات نداشت بدون هلی کوپتر جایی برود.

ابراهیم نبوی

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/27  | نظرات:

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد
آدميت مرده بود گرچه آدم زنده بود
ازهمان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هی پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دريغا آدميت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است
صحبت از موسی و عيسی و محمد نا بجاست
قرن "موسی چومبه" هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود خود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد رواآنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کوردر میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است
فریدون مشیری
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1388/12/13  | نظرات:

افسانه جومونگ - مثلث عشق، ثروت و قدرت در نبرد خیر و شر
در طول تاریخ چه بسیار بوده اند مردان و زنانی که در تلاش برای رسیدن به قدرت دست های خود را به هر کاری آلوده اند خونها ریخته ظلمها روا داشته و خیانتها نموده اند و زمان زیادی از عمر خود را صرف این هدف کرده اند.

تلاش برای حفظ قدرت یا دستیابی به قدرت بیشتر سبب شکل گیری جناح ها و گروه های مختلف شده که همیشه در حال پائیدن رقیب و کنش یا واکنش در مقابل حرکات گروه دیگر هستند.

کسب ثروت و افزودن بر دارائیها  با هر وسیله و روشی نیز دور بی پایان تلاش را رقم زده و عمر بسیاری را مصروف خود نموده است. با  قابل توجه شدن حجم ثروت، تلاش برای دستیابی به قدرت آغاز میشود و این دور باطل همچنان میتازد و حد و مرزی نمی شناسد.

در این بین گاه عشق با نیروی بسیار قوی خود حلقه واسطه بین قدرت یا ثروت گشته و از آن برای دستیابی به یکی از آن دو بهره گرفته است.

چندی است مجموعه افسانه جومونگ (Jumong) از شبکه سه در حال پخش است. این مجموعه به راستی آئینه تمام نمای مثلث فوق و در حقیقت نبرد خیر و شر در شبه جزیره کره در بیش از 1000 سال پیش بوده است.

امپراتوری هان (بخش اعظم چین فعلی) در حق مردم سرزمین چوسان که به تصرف خود در آورده ظلم روا داشته و آنها را به بردگی و کارهای سخت مجبور مینماید. از سویی هموسو از مردم چوسان با تشکیل گروهی در صدد آزاد سازی مردم خود و سرزمینش از چنگال حکوت هان است. تمام داستان افسانه جومونگ حول این محور می چرخد و با از میان رفتن هموسو فرزند او این نبرد خیر در مقابل شر را ادامه میدهد.

این درام کره ای در فراز نشیب های خود نبرد برای رسیدن به قدرت را از دو سو برای دو هدف متفاوت (1-جومونگ: جامه عمل پوشاندن به آرمان پدر، 2- تسو: ارضا عطش جاه طلبی) را به دو روش اخلاق مدارانه و روش های غیر اخلاقی به نمایش میگذارد و در این تقابل گاه بیننده از مشاهده عجم توطئه ها و نیرنگ ها جبهه شر عصبی می شود و با خود می گوید این همه تلاش و صرف عمر و انرژی برای قدرت بیشتر که آن خود نیز گرفتاری ها و مشکلات بیشتری را بر دوش انسان می گذارد چه بیهوده است. و چه راست گفت پدر به پسر (مدیر اوته) قبل از ازدواج با سوسانو که چرا میخواهی خود را درگیر مشکلات بانو نمایی و امکان داشتن یک زندگی ساده اما شاد و آسوده را از خود بگیری؟! براستی امروزه ما وقتی چنین فرصتی را بدست می آوریم اینگونه می اندیشیم یا اینکه ازدواج با یک بانوی ثروتمند، زیبا را بدون توجه به مشکلات و دشواریهای پیش رو، یک خوشبخی بزرگ می شماریم؟!

در این میان ضلع سوم مثلث یعنی عشق که البته به ضلع ثروت (سوسانو )  یا قدرت (سولان) متصل است نیز در آرایش دو جناح تاثیرات فروان می نهد و از یکی از دو جناح در رسیدن به قدرت پشتیبانی مینماید.

لازمه بقا و حیات موجودات در رفع نیازها آنهاست. این نیازها دارای سلسله مراتبی است: امنیت و خوراک از نیازهای اولیه هر جانداری است. برای امنیت خود گاه لازم است حتی به سایر موجودات آسیب زد یا آنها را از میان برداشت. آیا میتوان چنین نکرد و اجازه داد دیگر موجودات حیات او را تهدید کنند؟ قطعا نمی توان چنین کرد چرا که در اینصورت ممکن است او وجود نداشته باشد که به سایر نیازهای خود جامه عمل بپوشاند. هر موجودی نیز برای تامین انرژی جهت ادامه حیات خود نیازمند  تغذیه از سایر موجودات است. این اصل اساس چرخه زیستی را در روی کره زمین شکل داده است.

حفظ امنیت، تامین خوراک و تولید مثل نیازمند رقابت و نزاع بین موجودات است.
انسان ها که برترین موجودات هستند نیازهایی فراتر از این نیز دارند: عشق و نیاز به دوست داشتن توسط دیگران، مورد احترام واقع شدن و برتری طلبی. این نیازها باعث رقابت و نزاع بین نوع بشر از ابتدای ظهور وی بوده است که جلوه هایی از آن را در دارم افسانه جومونگ می بینیم.

تاریخ فراوان از این دست نبرد ها و رقابت ها به خود دیده است و یا به عبارت دیگر تاریخ گذشته ما چیزی جز نبرد خیر و شر نیست. اصولا رقابت پدیده منفی نیست، آنگاه جنبه منفی پیدا میکند که از روش های غیر اخلاقی همچون خیانت، خون ریزی، ظلم و چپاول در رقابت استفاده گردد.

رقابت سالم به انتخاب اصلح میانجامد و در رشد و پویایی جوامع مفید واقع میشود. در عصر جدید مفاهیمی همچون همکاری و پایبندی به اصول اخلاق مدارانه فضای حاکم بر رقابت بین کشورها، شرکتها و افراد سالم تر کرده و باعث امیدواری دلسوزان بشر در جلوگیری از بروز جنبه های منفی رقابت شده است.
رقابت، نزاع و رویارویی یک اصل اساسی در آفرینش است که مدار حرکت و حیات همه پدیده ها و موجودات جهان را تشکیل میدهد. اصل بقای اصلح  داروین نیز بر این مبنا استوار است.


تفوق ما انسان ها در روی کره زمین گواه بر اصلح بودن ماست. انسان امروزه با قدرت خود که مبتنی بر تفکر نوع بشر است بر سایر موجودات روی زمین که از لحاظ قدرت جسمانی به مراتب قوی تر از اویند برتری جسته بطوریکه در طبیعت تغییراتی ایجاد می نماید و از آنها تغذیه میکند. وی (در قالب یک خانواده، شهر، ایالت، کشور و یا منطقه و قاره) با تقویت خود از جنبه های گوناگون نظامی، تکنولوژیکی و یا رفاهی برتری خود را به رخ سایر همنوعان خود میکشد. سایرین نیز در تلاش برای عقب نماندن از همنوعان خود تلاش خود را افزون مینمایند و این چرخ  گردون همچان خواهد چرخید و خواهد چرخید تا ...

اخلاق در مرکز مثلث نامبرده قرا میگیرد و محاط بر عشق، ثروت و قدرت است. ضمانت اجرای اخلاق در طول تاریخ، ادیان و مذاهب بوده اند. این ادیان در اشکال مختلف بروز و ظهور یافته اند تا شکل دادن زنجیره علت و معلولی برای پدیده ها و بیم دادن مردم و ترساندن از نتیجه اعمال از یکسو و وعده پاداش و زندگی آرمانی در جایی به نام بهشت (جنت/پارادایس) از سوی دیگر، آنها را مجبور به پیروی از اصولی خاص نماید. هر چند در افسانه جومونگ تنها شاهد پیشگویی و دعا بر مبنای اعتقاد به یک نیرو و عقل کل حاکم بر جهان  (خدا) هستیم اما در غرب آسیا و بویژه خاور میانه با ظهور ادیان ابراهیمی پایبندی به اخلاق جلوه های دیگری به خود دیده است.

تاریخ و شرح احوال گذشتگان پیش روی ماست. زندگی و سرنوشت پیشینیان میتواند در انتخاب راهی صحیح برای زندگی به ما کمک کند تا راه رفته را اگر اشتباه بوده است یک بار دیگر طی نکنیم و از آن عبرت بگیریم. ان شاء الله

2 نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/16  | نظرات:

قدمی در راه تحقق مطالبات محقق نشده و توسعه جامعه مدنی
همانطور که میدانیم جنبش آزادی خواهی بیش از ۱۰۰ سال است که در این مرز و بوم کهن سابقه دارد و خیل انبوهی از فرزندان ایران از همه طبقات، قومیتها و مذاهب و ادیان با مبارزه، تحمل زندان، شکنجه، سختی ها و مشقات و خون خود ما را به امروز رسانده اند. کافی است به گذشته این سرزمین و یا کشورهای اطراف خود (بجز چند استثنا) نظری اندازیم و ببینیم از چه سطحی از حق حاکمیت بر سرنوشت، آزادی بیان و تشکل ها، رعایت حقوق بشر، تحقق جامعه مدنی و ... برخوردار بوده و هستند.

نعمت آزادی در همه سطوح و زمینه ها چیزی نیست که بصورت یک بسته شکیل توسط حاکمان یا بیگانگان و یا با جنگ و خشونت و حتی انقلاب به مردم داده شود. بدست آوردن آن نیازمند مبارزه مدنی و مطالبه فراگیر آن توسط مردم است و البته هزینه های آن را نیز باید بپردازیم. این را می توان در تاریخ کشورهایی که مهد مردم سالاری هستند نیز مشاهده کرد و دید که در همان سرزمین ها، روزی روزگاری برده داری رواج داشته حقوق بشر بسادگی نادیده گرفته میشده و یا زنان و سیاهان حق رای و تملک داریی را نداشته اند اما در سایه مبارزه و تلاش و نثار خون، خواهان تغییر شده و اکنون از نعمت آزادی برخوردار گشته اند و حالا کارشان به جایی رسیده که داعیه صادرات دموکراسی و نظارت بر رعایت حقوق بشر در سایر کشورها را دارند.

امروز کشور ما در شرایط نامناسب اقتصادی، فرهنگی و اعتبار بین المللی قرار گرفته است و کرامت و حرمت ایرانیان در بین ملل دیگر شکسته شده، جامعه مدنی محقق نشده و بسیاری از مطالبات اقلیت ها و طبقات مختلف اجتماع بی پاسخ مانده، آزادی بیان تنزل یافته، تملق و نفاق فراگیر گشته و ...

در این شرایط این مملکت نیازمند مجاهدتی دیگر است. ما باید  پاسخگوی تاریخ و نسل های بعد باشیم. در شرایطی که احزاب و تشکل های مدنی هنوز جایگاه خود را نیافته اند و نظارت سخت گیرانه راه را برای ورود بسیاری از شایستگان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری بسته است باید که به حداقل ها بسنده کرد و به آینده و بوجود آمدن فضایی بهتر برای مطالبه خواست های خود امیدوار بود. آیا می توان شرایط قبل از دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی را با فضای حاکم بر دوره وی مقایسه کرد؟ بنابراین میبینید که انتخاب فرد مناسب میتواند گامی هر چند کوچک در راه تحقق آرزوهای دیرینه مان باشد و بهتر از خاموش نشستن و نظاره ی به قدرت رسیدن افراد فاقد صلاحیت است چرا که در سایه عدم مشارکت گسترده ما مردم است که شرایط برای پیروزی آنها فراهم می شود.

امید است با بسیج گسترده همه نیروهای فعال و خاموش جامعه ایران برای حمایت از میر حسین موسوی که مورد حمایت محمد خاتمی است و دارای تجربه ای گرانقدر در شرایط سخت جنگ در اداره ایران عزیز است و نیز دارای افکاری بازتر و نگاهی دلسوزانه تر و البته معتدل تر و سنجیده تر از سایر کاندیداها ست شاهد افزوده شدن برگ زرین دیگری در تاریخ مبارزات مردم ایران برای تحقق مطالبات خود باشیم در غیر اینصورت نمی دانم تاریخ چگونه در مورد ما قضاوت خواهد کرد و فرزندانمان چگونه سکوت و خاموشی ما را خواهند بخشید!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29  | نظرات:


نيك و بد چون همي ببايد مرد         خنك آنكس كه گوي نيكي برد       |       هر كه آمد عمارتي نو ساخت         رفت و عمارت به ديگري پرداخت